معين الدين محمد زمچى اسفزارى
128
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
نفر مغول « 1 » نامزد كرد كه با شهاب الدين زيرك بكوسويه روند و يرليغ « 2 » امان بر اهل حصار خوانند ، چون اين جماعت بپاى قلعه رسيدند اهل حصار آواز برآوردند كه بر جاى خود باشيد كه ما از بيرون فرستادن شهاب الدين زيرك پشيمان شدهايم « 3 » و ارباب و اعيان كوسويه بكلانترى و پيشوائى شمس الدين مهذّب را كه « 4 » از رؤساى و زعماء اينجاست اتفاق كرده عهد بستهاند « 5 » و پيمانرا بمواثيق و ايمان غلاظ مؤكد ساخته كه تا جان دارند بالشگر كفّار « 6 » و فئهء باغيهء ياغيهء « 7 » فجّار جدال و قتال كنند . بيت « 8 » : يا بر مراد بر سر گردون نهيم پاى * يا مردوار در سر همّت كنيم سر شهاب الدين زيرك و تيلاق و جماعت هرچند مبالغت و ملايمت نمودند دربسته گشاده نشد و اهل حصار گفتند كه ما را بر اين پادشاه و لشكر كينهخواه او هيچگونه اعتمادى « 9 » نيست خاصه اين زمان كه چندين از مردان كار و امراى نامدار ايشانرا بىدريغ عرضه تير و تيغ ساختهايم ، عاقبت آن جماعت خائب و خاسر و محزون و خسته خاطر بازگشته « 10 » صورت حال كه از خال بتان « 11 » تيرهتر بود عرضه داشتند دواخانرا
--> ( 1 ) - مج : و تيلاف نامى با بيست نفر مغول نامزد . مك : و تيلاق مغول را با بيست نفر نامزد . ( 2 ) - يرليغ : در زبان مغولى : حكم و فرمان پادشاهى . ( 3 ) - مج : شدهايم . مك : شديم . ( 4 ) - مج : مهذب را كه . مك : مهذب كه . ( 5 ) - مج : بستند . مك : بستهاند . ( 6 ) - مج : بالشگر و فئه ياغيهء . مك : بالشكر كفّار و فئه باغيه . ( 7 ) - مج : باغيه ياغيهء فجار . مك : باغيهء فجّار . ( ياغى ) : بىفرمان . و ياغيه : مؤنث ياغى ؟ . ( 8 ) - مج : بيت . مك : ندارد . س : نظم . ( 9 ) - مج : اعتمادى . مك : اعتماد . ( 10 ) - مج : و خاسر و محزون و خسته خاطر بازگشته صورت . مك : و خاسر باز گشتند و صورت . ( 11 ) - مج : خال تيره . مك : خال بتان تيره .